شمارهٔ ۱

غزلیات پراکنده

با آن گل خودرو که عیانش نتوان یافت
داریم بهاری که خزانش نتوان یافت

فریاد که افتاده سر و کار دلم را
با عربده‌جویی که زبانش نتوان یافت

آن گنج که پیدا و نهان در طلب اوست
پیداست که پیدا و نهانش نتوان یافت

خضر از ره دوری طلب چشمه جان کرد
پنداشت که در گنج دهانش نتوان یافت

ما نام و نشان را نشناسیم که مجذوب
بد نام کسی شد که نشانش نتوان یافت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}