شمارهٔ ۴۶۹

غزلیات

ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته
همچو مه تابان دو عالم زان تجلی ساخته

تا نه بیند چشم غیری حسن جان افزای دوست
هر دو عالم را ز نام غیر واپرداخته

بهر اظهار کمال خود ز خانه شاه عشق
با سپاه حسن در میدان امکان تاخته

عاشقان از شوق روی دوست در بازار عشق
هر دو عالم را ز بهر وصل او درباخته

تا کند خالص وجود عاشق از بیگانگی
بارها در بوته محو و فنا بگداخته

در مقام صحو بعدالمحو جانبازان راه
طالب و مطلوب رااز یکدگر نشناخته

چون اسیری سالکان راه تجرید و فنا
رخت هستی را بملک نیستی انداخته

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}