شمارهٔ ۴۷۱

غزلیات

رویش ببین زلف گرفتار آمده
سودای سود کرده ببازار آمده

بینا که عارفست بوحدت بود مقر
اعمی چو منکرست بانکار آمده

چون خانه خالی است ز اغیار از چه باز
پنهان شده ز پرده ببازار آمده

یک نقطه بیش نیست درین دور دایره
مرکز محیط دایره پرگار آمده

آن وحدتست بهر ظهور صفات خویش
ز اعیان ممکنات باطوار آمده

گاهی مسیح گشته بدم زنده میکند
گه ذوالفقار و حیدر کرار آمده

هر ذره بقید اسیری است مبتلا
از مهر نوربخش جهاندار آمده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}