شمارهٔ ۴۴

غزلیات

دوش دلبند من آن مهر گسل
آنکه زو ماه به خوبی است خجل

مست و مدهوش در آمد در شهر
شهر را ولوله زو شد حاصل

شمع در پیش و جهانی زن و مرد
شده نظاره آن شمع چگل

دست شنگانه بر آورده ز چاک
پای مستانه فرو برده به گل

به یکی شب که ازین شکل برفت
در همه شهر نه جان ماند و نه دل

گر شبی دیگر ازین دست کند
ما و فریاد و در شاه قزل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}