شمارهٔ ۵۷

غزلیات

بی تو مرا یار کیست؟ جان ستم سوخته
در گذر از دل که هست ز آتش غم سوخته

عود و شکر سوختن هر دو بهم عادت است
دارم از آن جان و دل هر دو بهم سوخته

شمع روان روی تست پس من بیدل چرا
راست چو شمعم ز فرق تا به قدم سوخته

خصم ز تو شاد و من غمزده، ناخوش بود
شاخ خسک آبدار باغ ارم سوخته

دست ستم سوخته است این دل خام مرا
گویی بینم چو دل دست ستم سوخته

تا ز فراقت مجیر در دهن اژدهاست
هست طناب سپهر جمله به دم سوخته

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}