شمارهٔ ۴۸۸

غزلیات

عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی
که بیک عشوه فریبد دل صد دانائی

هست در گردن جان سلسله زلف کسی
که اسیرست بدامش دل هر شیدائی

چون توان دید جمال رخش امروز بنقد
از پی نسیه چرا منتظر فردائی

نکند بار دگر دیده بطوبی نظری
گر بجنت بخرامی بچنین بالائی

آنچنان واله حسنش شده ام از دل و جان
که ندارم بجهان هیچ بخود پروائی

هر گدائی که بکوی تو درآید روزی
گشت در مملکت هر دو جهان دارائی

مائی ما که اسیری به جهان قطره نمود
غرقه در بحر شد و هست کنون دریائی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}