شمارهٔ ۸۷

قطعات

شمس یک‌دست که از دست من و بیم هجا
هر شبی تا به سحر روی به خون می‌شویی

رقعه‌ای دیدم و دانستم و معلومم شد
که رخ از رشک به خون مژه چون می‌شویی

گر به حق بود سخن‌های تو در رقعه رواست
که بدان دست نوشتی که کون می‌شویی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}