شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

درهم است آن بت طناز نمی‌دانم چیست
ملتفت نیست به من باز نمی‌دانم چیست

بودی بنده‌نواز آن مه و امروز از ناز
کرده قانون دگر ساز نمی‌دانم چیست

گوشهٔ چشم به من دارد و مخصوصان را
می‌کند سوی خود آواز نمی‌دانم چیست

صد ره افتاده نگاهش به غلط جانب من
این نگاه غلط انداز نمی‌دانم چیست

من گمان زد به گنه و آن بت بدخو کرده
با حریفان جدل آغاز نمی‌دانم چیست

راز در پرده و اهل غرض استاده خموش
غرض از پوشش این راز نمی‌دانم چیست

محتشم سر به گریبان حیل برده رقیب
فکر آن شعبده پرداز نمی‌دانم چیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}