شمارهٔ ۱۳۰

غزلیات

یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
یکباره دل ز بی دل خود بر گرفت و رفت

رو دروبال کرد مرا اختر مراد
کان مه پی رقیب بد اختر گرفت و رفت

غلتان به خاک بر سر راهش مرا چو دید
دامن کشان ز من ره دیگر گرفت و رفت

گفتم عنان بگیر دلم را که می‌رود
آن بی‌وفا عنان تکاور گرفت و رفت

یک نکته گفتمش که ز من بشنو و برو
صد نکته بیش بر من ابتر گرفت و رفت

دل هم که خوی با ستم عشق کرده بود
دنبال آن نگار ستمگر گرفت و رفت

ای محتشم بسوز فراق این زمان بساز
کان افتاب سایه ز ما برگرفت و رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}