شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

زهی ز تو دل ناوک سزای من مجروح
دلت مباد به تیر دعای من مجروح

عجب مدان که به تیر دعا شود دل سنگ
ز شست خاطر ناوک گشای من مجروح

شکست شیشهٔ دل در کفش که می‌خواهد
به شیشه ریزه آزار پای من مجروح

ز خاک تربت من گل دمید و هست هنوز
ز خار گلی داغهای من مجروح

جراحت دل ریشم ازین قیاس کنید
که هست صد دل بی‌غم برای من مجروح

دلم ز سوزن الماس درد خون شد و گشت
درون هم از دل الماس سای من مجروح

شد از دم تو مسیحا نفس دل مرده
دواپذیر و دل بی‌دوای من مجروح

خدنگ هجر تو زود از کمان حادثه جست
ز ما سوا نشد و ماسوای من مجروح

نماند محتشم از دوستان دلی که نشد
ز سوز گریه بر های‌های من مجروح

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}