شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد
که موج از اثر جنبش صبا دارد

شب آمد و سخن از کید مدعی می‌گفت
ازین سخن دگر آیا چه مدعا دارد

رقیب جان برد از هجر و بر خورد ز وصال
من از فراق بمیرم خدا روا دارد

ز حال آن بت بیگانه وش خبر پرسید
که باد می‌وزد و بوی آشنا دارد

رکاب خشم برای که کرده باز گران
تحملت که عنان کرشمه‌ها دارد

فتاده بس که حدیث من و تو در افواه
بهر که می‌نگرم گفتگوی ما دارد

به محتشم تو مزن طعنه گر ندارد هیچ
اگرچه هیچ ندارد نه خود تو را دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}