شمارهٔ ۳۰۱

غزلیات

عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز
واندر صف سگان تو می‌داردم هنوز

با آن که برده ترک توام حدت از سرشک
الماس ریزه از مژه می‌باردم هنوز

زو دست قطع اشگ که دهقان روزگار
درسینه تخم مهر تو می‌کاردم هنوز

آزرد جانم از تو ز آزارهای پیش
جان سازمش نثار گر آزاردم هنوز

غم که دور از من دیوانه نگردد هرگز
آشنائیست که بیگانه نگردد هرگز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}