شمارهٔ ۳۳۸

غزلیات

آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش
و آن خیرگی و طرف کله برشکستنش

آن تیر غمزه پرکش و از منتظر کشی است
موقوف صد کمان ز کمانخانه جستنش

سروی است در برم که براندام نازنین
ماند نشان ز بند قبا چست بستنش

سر رشتهٔ رضا به دل غیر بسته یار
اما چنان نبسته که به توان گسستنش

باشد کمینه بازی آن طفل بر دلم
بر همزدن دو چشم و به صد نیش خستنش

صیدیست محتشم که به قیدی فتاده لیک
مرگیست بی‌تکلف از آن قید رستنش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}