شمارهٔ ۳۷۵

غزلیات

این آینه‌گون سقف که آبیست معلق
نسبت به من تشنه سرابیست معلق

این گوی که دستی نگهش داشته زان سوی
چون قطره آبی ز سحابیست معلق

دل می‌کنداز غب‌غب و روی تو تصور
کز آتش سوزنده حبابیست معلق

کاکل که به بوسیدن دوشت شده مایل
گوئی ز سر سرو غرابیست معلق

در حلقهٔ فتراک تو دایم دل بریان
آویخته چون مرغ کبابیست معلق

این کاسه سر کاون پر نشئه ز عشقت
از بوالعجبی جام شرابیست معلق

در سینهٔ دل زیر و زبر گشته ز خویت
لرزنده‌تر از قطرهٔ آبیست معلق

دل کز طمع لعل تو افتاده در آن زلف
آویخته مرغی ز طنابیست معلق

از هر مژه محتشم ای گوهر سیراب
از بهر نثارت در نابیست معلق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}