شمارهٔ ۵۴۹

غزلیات

دی باز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای
صد کام تلخ کرده به کام که بوده‌ای

آنجا که بود بهر تو در خاک دامها
دام که پاره کرده و رام که بوده‌ای

آنجا که جسته‌اند تو را چون هلال عید
برقع گشودهٔ ماه تمام که بوده‌ای

سرگرمیت چو برده به کسب هوا برون
خورشیدوار بر در و بام که بوده‌ای

ای صد هزار صید دل آزاد کرده‌ات
خود صیدوار بسته دام که بوده‌ای

شب عارفانه ساقی بزم که گشته‌ای
تا روز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای

در حالت شکفتگی از رغم محتشم
حالت طلب ز طرز کلام که بوده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}