شمارهٔ ۷۵ - وله ایضا

قطعات

سرا سروران جد اعلای تو
محمد رسول امین کریم

که از بس به خلق خداوند بود
به نام خود او را رئوف و رحیم

گران سنگ شد لنگر حلم او
به خفت کشیدن ز خضم لعیم

به میراثش اکنون تو را می‌رسد
تحمل باعدا ز خلق عظیم

که از زمرهٔ عترت وی توئی
که ذاتت حلیم است و طبعت سلیم

غرض کز جهالت به خدام تو
که می‌گفت اگر خصم بی‌ترس و بیم

به حملش ز در دور کردی چنان
که شرمنده برتافت روزان حریم

بدان سان که از کعبهٔ دل شود
بلا حول آواره دیو رجیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}