شمارهٔ ۱۳ - مدیح

مقطعات

ای بزرگی که حسن رای تو را
هر زمان بر من اصطناعی نوست

ابر کف تو تند و پر گهرست
بحر فضل تو ژرف و پر لؤلؤست

دل شادت چو عقل بی زللست
کف رادت چو علم بی آهوست

جز تو از مهتران خطاب که کرد
بنده خویش را برادر و دوست

هم رگ و پوست خواندیم شاید
وین تمثل ز روی عقل نکوست

زآنکه چون خون و استخوان شد طبع
مر مرا خدمت تو در رگ و پوست

گر مرا جان و دل ز خدمت تو
سال و مه با صفا و با نیروست

چون تخلف کنم ز خدمت تو
که مرا اصل زندگانی اوست

یاد پشتم ز بار رنج دو تاه
گرنه در مهر تو دلم یکتوست

تربیت کردیم به نظم و تو را
تربیت کردن چو من کس خوست

آن قصیده به جنب این قطعه
راست گویی که نامه مانوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}