شمارهٔ ۳ - توصیف اسب

مثنویات

مرکبش فعل برق و صرصر پای
وهم گردد سبک چو خاست ز جای

سنگ در زیر سم او گرداست
رخش خیز است و دلدل آورد است

در نوردد زمین همی بتگی
اینت محکم پیی و سخت رگی

باز چون نعره بر سوار زند
خاک در چشم روزگار کند

شه به تیرش چون برانگیزد
از که و دشت لرزه برخیزد

آن خداوند کونبست کمر
لحظه ای جز به بندگی پدر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}