مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۳۱ - در حق دلبر مؤذن گوید
شهرآشوب
ای بت کشمیر و سرو کشمر
ای حور دلارام و ماه دلبر
چون بتکده آزرست مسجد
از روی تو ای نگار آزر
ای دوست مؤذن تو را ز ایزد
بفزود از آنت زینت و فر
قدر تو نداند مؤذن تو
بی قدر بود به مسجد اندر
مسعود سعد سلمان
شهرآشوب
ای بت کشمیر و سرو کشمر
ای حور دلارام و ماه دلبر
چون بتکده آزرست مسجد
از روی تو ای نگار آزر
ای دوست مؤذن تو را ز ایزد
بفزود از آنت زینت و فر
قدر تو نداند مؤذن تو
بی قدر بود به مسجد اندر
{{ metaLine }}
موردی نیست.
{{ poet.poem_count }}
خالی است.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}