شمارهٔ ۷۱

غزلیات

ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
خوش تر آن دیده، که با روی تو کاری دارد

هر نفس می شود آشفته ز بیداد نسیم،
دل، که در چنبر زلف تو قراری دارد

روی و موی تو بود روز و شب مشتاقان
عالم عشق، عجب لیل و نهاری دارد

غالب آن است که تسخیر کند هفت اقلیم
هر غلامی که چنین شاه سواری دارد

دل اسیر است در آن زلف، نکو دارش از آنک،
هر اسیری سر و سامان و دیاری دارد

نشود تا نبری رنج فراق از پی وصل
چیدن گل، به چمن زحمت خاری دارد

با وجودت چه کنم، گر نکشم جور رقیب
نشئه باده ز پی رنج خماری دارد

من اگر عاشق روی تو شدم، خرده مگیر
شمع و پروانه و گل نیز هزاری دارد

هرکه او شاهد مستانه ما دید بگفت
افسر بی سر و پا طرفه نگاری دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}