شمارهٔ ۴۴

غزلیات

با غیر چو میکشی می ناب
خون شد جگرم زرشگ دریاب

هیهات رهش فتد بمنزل
شد قافله و پیاده در خواب

در بادیه تشنه لب چه سازد
گر جان ندهد ز حسرت آب

رفتیم و کسی ز ما نپرسید
این بود وفای عهد احباب

از کوی مغان کجا رود دل
یک کشتی و صد هزار گرداب

مقصود ز سجده بتان اوست
چشمی بگشا ببین و دریاب

گرنه خم ابروی تو دیده است
بر قبله چراست پشت محراب

از شوق محیط میخروشد
نالان نبود ز کوه سیلاب

خیزد چه ز باد شرطه مشتاق
افتاد چه کشتیم بگرداب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}