شمارهٔ ۷۳

غزلیات

دلم ز خاک ره آن غیرت پری برداشت
ز دستم این گهر افتاد و گوهری برداشت

از آن بداغ جنون سرخوشم که نتواند
زمانه از سرم این تاج سروری برداشت

فغان ز جنس گساد وفا که می‌یابد
ز سود آن نظر از قحط مشتری برداشت

ز ترک مهر مه من بخواجه ماند
که دست از روش بنده‌پروری برداشت

رهین منت دون همتان مشو که بتن
ز پیله‌ور نتوان نازجوهری برداشت

بتی که چاشنی لطف داشت بیدادش
ز ما چه دید که دست از ستمگری برداشت

باین خوشم که پس از قتل خویشتن مشتاق
که خون ما پی آن ترک لشگری برداشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}