شمارهٔ ۷۶

غزلیات

تو را با لعل خندان آفریدند
مرا با چشم گریان آفریدند

تو را آن زلف و رخ دادند و ما را،
پس آن گه، کفر و ایمان آفریدند

چنان از صنع چشمت مست گشتند،
که زلفت را پریشان آفریدند

درآن آشفته سامانی، چو زلفت،
مرا آشفته سامان آفریدند

چو جسم نازکت را نقش بستند،
ز عکس نقش او جان آفریدند

اگر حیران ابرویت نبودند،
مرا بهر چه حیران آفریدند

دلم را ترکش پیکان ستودند،
پس آن پیکان مژگان آفریدند

بدخش طلعت و لعل تو دیدند،
که لعل اندر بدخشان آفریدند

اگر دادند ما را درد، افسر
لبان یار درمان آفریدند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}