شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

پایی به پای دشت‌نوردم نمی‌رسد
گردی به گرد بادیه‌گردم نمی‌رسد

حال مرا شنید و نپردازدم به حال
دردم به او رسید و به دردم نمی‌رسد

داند مریض خویشم و آسوده خوانَدَم
من در گمان اینکه به دردم نمی‌رسد

باد خزان گلشن خویشم جدا ز تو
آفت به باغی از دم سردم نمی‌رسد

خون گریم از غم تو و داغم که هیچ رنگ
از اشک سرخ بر رخ زردم نمی‌رسد

مشتاق درد نامه عشاق خوانده‌ام
افسانه‌ای به قصه دردم نمی‌رسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}