شمارهٔ ۱۱۶

غزلیات

می دو چشم تو ندانم ز چه پیمانه زدند
که ره دین و دل عاقل و دیوانه زدند

توئی آنشمع که هر شام ملایک تا صبح
در هوای تو پروبال چو پروانه زدند

کشم از دیر چسان پا که در آن مغبچگان
ره دین و دلم از جلوه مستانه زدند

خسرو ملک جنونم بر من مجنون کیست
کاول این قرعه بنام من دیوانه زدند

سوخت جامی ز می عشقم و پیداست که چیست
حال آنان که از این می دوسه پیمانه زدند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}