شمارهٔ ۸۵

غزلیات

مرغ دل ما در قفست دانه ندارد
ور ز آن که رها می کنیش خانه ندارد

دیوانه شدم بس که به ویرانه نشستم
ای خوش به دیار تو که ویرانه ندارد

ناصح مکن افسوس و مزن راه من از عشق
سودا زده غم سر افسانه ندارد

عشاق تو در غم همه یارند و موافق
بزمی بود این بزم که بیگانه ندارد

سر در خم می برده فرو ساقی مستان
این باده، مگر جرعه و پیمانه ندارد

گر چنگ زند مطرب و گر عود که بی عشق،
سازش همه یک نغمه مستانه ندارد

با طایر آزاد بگویید که افسر،
در دامگه عشق بتان دانه ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}