شمارهٔ ۱۷۵

غزلیات

در طلبت ساز و برک راه ندارد
هرکه بچشم و دل اشگ و آه ندارد

کیستم آن طالب فنا که چراغم
غم زدم سرد صبح‌گاه ندارد

خوش بسیه بختیم که روز و شب من
منت پرتو ز مهر و ماه ندارد

چون دهم اقلیم فقر را بدو عالم
ملک چنین هیچ پادشاه ندارد

شاد بجرم محبتم که ثوابی
روز جزا قدر این گناه ندارد

راز غمت شد ز خویش فاش وگرنه
در دل ما کس بجز تو راه ندارد

ره بکه آرنداز درت دل و جانم
غیر تو این پشت و آن پناه ندارد

دولت مشتاق بس گدائی این در
کوششی از بهر مال و جاه ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}