شمارهٔ ۸۹

غزلیات

زین شعله که رخسار تو افروخته دارد
پروانه صفت خرمن ما سوخته دارد

شه رسم صف آرایی و لشکر شکنی را
از طرّه مژگان تو آموخته دارد

گنج رخ تو قسمت مار سر زلف است
من مفلس و او سیم و زر اندوخته دارد

هی چاک زنم پیرهن کهنه غم را
هی دست فراق تو ز نو دوخته دارد

دیبای رخت راست خریدار، که افسر
کالای دل و جان همه بفروخته دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}