شمارهٔ ۹۱

غزلیات

غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
دلی دارم به غم توأم که در آدم نمی‌گنجد

ز مرهم‌ها، جراحت‌ها، پذیرند التیام آخر
مرا جان‌سوز زخمی، کاندر او مرهم نمی‌گنجد

الهی ای غم دلبر، فزون گردی به دل گرچه،
مرا هرگز ز دلتنگی به دل جز غم نمی‌گنجد

دهانت قطره و در سینه‌ام دل، لجه‌ای پرخون
عجب دارم چرا کان قطره اندر یم نمی‌گنجد

به دریا کی توانم داد جا سیل سرشکم را
بوّد پیدا بر دانا، که یم در یم نمی‌گنجد

برون افتاد افسر، طفل فکر بکرت از پرده
که عیسی تا ابد در دامن مریم نمی‌گنجد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}