شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال
کمرت نیز در اندیشه ما دیگر حال

تا تو با ماه رخ و زلف دراز آمده ای
عاشقان راست شب و روز نظر بر مه و سال

شده از حسرت صهبای عقیق لب تو،
ساغر دیده ام از خون جگر مالامال

گر پریشان نبود زلف تو چون خاطر من
از چه آشفته شود هر نفس از باد شمال

سوخت گر بال و پر مرغ دلم برق غمت،
در گلستان تو پرواز کند بی پر و بال

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}