شمارهٔ ۱۳۹

غزلیات

مرحبا ای برید باد شمال
که به ما می دهی نوید وصال

چند گویی که خون عاشق مست
شد به فتوای شیخ شهر حلال

عاشق و رند و بی خود و مستم
گر مرا می کشی تعال، تعال

با شراب مروّق لعلت
جامم از خون دیده مالامال

گر مرا می کشی به عشوه بکش
که همین جا است جای غنج و دلال

چون تو نقشی دگر نخواهد زد
قلم صنع قادر متعال

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}