شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

وقت آن است که از خانه به میخانه روم
مست و مخمور و پراکنده و دیوانه روم

بر در بارگه پیر مغان مست و خراب
نروم، ور بروم عاقل و فرزانه روم

در دلم هست که روزی به بر مفتی شهر
خرقه انداخته، با ساغر و پیمانه روم

گو مکن شنعت ما، مغ بچه باده فروش
من نه آنم که ز میخانه به افسانه روم

نوبهار است و چمن غیرت گلزار بهشت
ساقیا دور تو یک جام که مستانه روم

بلبل زمزمه سنجم من و در محفل گل،
شمع سان سوزم و با حالت پروانه روم

دیده ام حلقه زنجیر پری رویان را
که چو دیوانه سراسیمه به ویرانه روم

یارب این طرفه حدیثی است که بر درگه دوست
آشنا آمده بودم من و بیگانه روم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}