شمارهٔ ۱۹۷

غزلیات

ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
این چه نسبت، که تو از سرو و قمر خوبتری

نیست زیبایی و خوبی که نداری همه را
عیب آن است که خورشیدی و بر بام و بری

دوست دارم که نخواهی دگری را چون من
جای رشک است که هر لحظه به کام دگری

سر و چشم همه در راه تو شد فرش طلب
پای بر دیده ما می نهی و بی خبری

فرق تا پای همه جوهر جانی و لطیف
عجب آن است که آیینه هر بی بصری

افسرت طرفه حدیثی بسراید، بشنو
با رقیبان تو مزن جام، که تابم نبری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}