بخش ۱۸۹ - شاهین و ماهی

پیام مشرق

ماهی بچه‌ای شوخ به شاهین بچه‌ای گفت
این سلسلهٔ موج که بینی همه دریاست

دارای نهنگان خروشنده‌تر از میغ
در سینهٔ او دیده و نادیده بلاهاست

با سیل گران‌سنگ زمین‌گیر و سبک‌خیز
با گوهر تابنده و با لولوی لالاست

بیرون نتوان رفت ز سیل همه گیرش
بالای سر ماست، ته پاست، همه جاست

هر لحظه جوان است و روان است و دوان است
از گردش ایام نه افزون شد و نی کاست

ماهی بچه را سوز سخن چهره برافروخت
شاهین بچه خندید و ز ساحل به هوا خاست

زد بانگ که شاهینم و کارم به زمین چیست
صحراست که دریاست ته بال و پر ماست

بگذر ز سر آب و به پهنای هوا ساز
این نکته نبیند مگر آن دیده که بیناست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}