بخش ۱۹۴ - اگر خواهی حیات اندر خطر زی

پیام مشرق

غزالی با غزالی درد دل گفت
ازین پس در حرم گیرم کنامی

بصحرا صید بندان در کمین اند
بکام آهو ان صبحی نه شامی

امان از فتنهٔ صیاد خواهم
دلی ز اندیشه ها آزاد خواهم

رفیقش گفت ای یار خردمند
اگر خواهی حیات اندر خطر زی

دمادم خویشتن را بر فسان زن
ز تیغ پاک گوهر تیز تر زی

خطر تاب و توان را امتحان است
عیار ممکنات جسم و جان است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}