غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

غزلیات

بانگ برآمد ز خرابات من
چرخ دوتا شد ز مناجات من

عاقبت امر ظفر دررسید
یار درآمد به مراعات من

یا رب یا رب که چه سان می‌کند
دلبر بی‌کفو مکافات من

طاعت و ایمان کند آن کیمیا
غفلت و انکار و جنایات من

قصر دهد از پی تقصیر من
زله دهد از پی زلات من

جوش نهد در دل دریا و کوه
از تبش روز ملاقات من

گر نبدی پرده خیالات خلق
سوخته بودی ز خیالات من

در سپه جان زندی زلزله
طبل و علم نعره و هیهات من

در افق چرخ زدی شعله‌ها
نیم شبان آتش میقات من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}