غزل شمارهٔ ۲۷۵۰

غزلیات

ای جان و جهان چه می‌گریزی
وی فخر شهان چه می‌گریزی

ما را به چه کار می‌فرستی
پنهان پنهان چه می‌گریزی

چون تیر روی و بازآیی
این دم ز کمان چه می‌گریزی

باری تو هزار گنج داری
زین نیم زیان چه می‌گریزی

ای که شکرت کران ندارد
بنشین به میان چه می‌گریزی

چون محرم هر شکر دهان است
از پیش دهان چه می‌گریزی

ایمن ز امان توست عالم
ای امن امان چه می‌گریزی

عالم همه گرگ مردخوار است
ای دل ز شبان چه می‌گریزی

خامش که زبان همه زیان است
تو سوی زیان چه می‌گریزی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}