غزل شمارهٔ ۲۷۵۱

غزلیات

از قصه حال ما نپرسی
وز کشتن عاشقان نترسی

ای گوهر عشق از چه بحری
وی آتش عشق از چه درسی

آنجا که توی کی راه یابد
زان جانب چرخ و عرش و کرسی

ای دل تو دلی نه دیگ آهن
از آتش عشق چند تفسی

جان و دل و نفس هر سه سوزید
تا کی گویم ظلمت نفسی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}