غزل شمارهٔ ۲۷۶۸

غزلیات

ساقی انصاف خوش لقایی
از جا رفتم تو از کجایی

گر بنده بگویمت روا نیست
ترسم که بگویمت خدایی

خاموش نمی‌هلی که باشم
راه گفتن نمی‌گشایی

می‌افشاری مرا چو انگور
معشوق نه‌ای مرا بلایی

گر چشم ببندم از تو کفر است
زیرا که تو نور می‌فزایی

ور بگشایم بگویی منگر
در ما تو بدیده هوایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}