غزل شمارهٔ ۲۸۹۱

غزلیات

هر که  از نیستی آید به سوی او خبری
اندر او از بشریت بنماند اثری

التفاتی نبود همت او را به علل
گر علل گیرد جمله ز علی تا به ثری

هر کسی کاو متلاشی شود و محو  ز خویش
به سوی او کند از عین حقیقت نظری

جوهری بیند صافی متحلی به حلل
متمکن شده در کالبد جانوری

تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او
رو دگر شو تو به تحقیق که او شد دگری

بشنو شکر وی از من که به جان و سر تو
که بدان لطف و حلاوت نچشیدم شکری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}