غزل شمارهٔ ۲۹۵۴

غزلیات

گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
در هر دو حال خود را از یار وانگیری

پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر است
صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری

پاکت شود پلیدی چون از صنم بریدی
گردد پلید پاکی چون غرقه در غدیری

دنبال شیر گیری کی بی‌کباب مانی
کی بی‌نوا نشینی چون صاحب امیری

بگذار سر بد را پنهان مکن تو خود را
در زیرکی چو مویی پیدا میان شیری

خوردی تو زهر و گفتی حق را از این چه نقصان
حق بی‌نیاز باشد وز زهر تو بمیری

زیر درخت خرما انداز همچو مریم
گر کاهلی به غایت ور نیز سست پیری

از سایه‌های خرما شیرین شوی چو خرما
وز پختگی خرما تو پختگی پذیری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}