غزل شمارهٔ ۳۱۲۱

غزلیات

هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
که از جور دوری و با لطف جفتی

چراغ خدایی به جایی که آیی
حیات جهانی به هر جا که افتی

تو قانون شادی به عالم نهادی
چه‌ها بخش کردی چه درها که سفتی

ولیکن ز مستان به مکر و به دستان
شرابیست نادر که آن را نهفتی

به بازار راعی چه نادرمتاعی
به جان ار فروشی یکی عشوه مفتی

به زیر و به بالا تو بودی معلا
فلک را دریدی چمن را شکفتی

به صورت ز خاکی و زین خاک پاکی
چو پاکان گردون نخوردی نخفتی

تو کن شرح این را که در هر بیانی
چو باد جنوبی غبارات رفتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}