آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۶۷
رباعیات
آن شوخ کزو دور شبی خفتم،نه
روزی ز جفای او برآشفتم، نه
ز آن چشم، که اول نگهش کشت مرا
گفتا: نگرم بدیگری؟ -گفتم: نه!
آذر بیگدلی
رباعیات
آن شوخ کزو دور شبی خفتم،نه
روزی ز جفای او برآشفتم، نه
ز آن چشم، که اول نگهش کشت مرا
گفتا: نگرم بدیگری؟ -گفتم: نه!
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}