بخش ۵۰ - خاور که آسمان بکمند خیال اوست

زبور عجم

خاور که آسمان بکمند خیال اوست
از خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست

در تیره خاک او تب و تاب حیات نیست
جولان موج را نگران از کنار جوست

بتخانه و حرم همه افسرده آتشی
پیر مغان شراب هوا خورده در سبوست

فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود
بینای کور و مست تماشای رنگ و بوست

گردنده تر ز چرخ و رباینده تر ز مرگ
از دست او به دامن ما چاک بی رفوست

خاکی نهاد و خو ز سپهر کهن گرفت
عیار و بی مدار و کلان کار و تو بتوست

مشرق خراب و مغرب از آن بیشتر خراب
عالم تمام مرده و بی ذوق جستجوست

ساقی بیار باده و بزم شبانه ساز
ما را خراب یک نگه محرمانه ساز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}