بخش ۷۵ - با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن

زبور عجم

با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن
چون پخته شوی خود را بر سلطنت جم زن

گفتند جهان ما آیا بتو می سازد
گفتم که نمی سازد گفتند که برهم زن

در میکده ها دیدم شایسته حریفی نیست
با رستم دستان زن با مغبچه ها کم زن

ای لاله صحرائی تنها نتوانی سوخت
این داغ جگر تابی بر سینه آدم زن

تو سوز درون او ، تو گرمی خون او
باور نکنی چاکی در پیکر عالم زن

عقل است چراغ تو در راهگذاری نه
عشق است ایاغ تو با بندهٔ محرم زن

لخت دل پر خونی از دیده فرو ریزم
لعلی ز بدخشانم بردار و بخاتم زن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}