بخش ۸۱ - جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد

زبور عجم

جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد
ندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد

شبی که گور غریبان نشیمن است او را
مه و ستاره ندارد چسان سحر گردد

دلی که تاب و تب لایزال می طلبد
کرا خبر که شود برق یا شرر گردد

نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود
مترس ازین که همه خاک رهگذر گردد

چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ دوام
خدا ز کردهٔ خود شرمسار تر گردد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}