بخش ۱۱۰ - من هیچ نمی‌ترسم از حادثهٔ شب‌ها

زبور عجم

من هیچ نمی‌ترسم از حادثهٔ شب‌ها
شب‌ها که سحر گردد از گردش کوکب‌ها

نشناخت مقام خویش افتاد به دام خویش
عشقی که نمودی خواست از شورش یارب‌ها

آهی که ز دل خیزد از بهر جگرسوزی است
در سینه شکن او را آلوده مکن لب‌ها

در میکده باقی نیست از ساقی فطرت‌خواه
آن می که نمی‌گنجد در شیشهٔ مشرب‌ها

آسوده نمی‌گردد آن دل که گسست از دوست
با قرأت مسجد‌ها با دانش مکتب‌ها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}