بخش ۱۳۲ - هنگامه را که بست درین دیر دیر پای

زبور عجم

هنگامه را که بست درین دیر دیر پای
زناریان او همه نالنده همچو نای

در ’بنگه فقیر و به کاشانهٔ امیر
غمها که پشت را به جوانی کند دو تای

درمان کجا که درد بدرمان فزون شود
دانش تمام حیله و نیرنگ و سیمیای

بی زور سیل کشتی آدم نمی رود
هر دل هزار عربده دارد به ناخدای

از من حکایت سفر زندگی مپرس
در ساختم بدرد و گذشتم غزل سرای

آمیختم نفس به نسیم سحر گهی
گشتم درین چمن به گلان نانهاده پای

از کاخ و کو جدا و پریشان بکاخ و کوی
کردم بچشم ماه تماشای این سرای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}