شعر 94 | یک دو پندش داد طوطی، بینفاق
یک دو پندش داد طوطی، بینفاق
بعد از آن گفتش: "سلامٌ، الفِراق!"
خواجه گفتش: "فی امان الله، برو
مَر مَرا اکنون نمودی راه نو"
خواجه با خود گفت کاین پند منست
راه او گیرم که این ره، روشنست
جان من کمتر ز طوطی کی بوَد؟
جان چنین باید که نیکوپی بود
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}