بخش ۴۵ - تملق کردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوس

دفتر دوم

گفت جالینوس با اصحاب خود
مر مرا تا آن فلان دارو دهد

پس بدو گفت آن یکی ای ذو فنون
این دوا خواهند از بهر جنون

دور از عقل تو این دیگر مگو
گفت در من کرد یک دیوانه رو

ساعتی در روی من خوش بنگرید
چشمکم زد آستین من درید

گرنه جنسیت بدی در من ازو
کی رخ آوردی به من آن زشت‌رو

گر ندیدی جنس خود کی آمدی
کی به غیر جنس خود را بر زدی

چون دو کس بر هم زند بی‌هیچ شک
در میانشان هست قدر مشترک

کی پرد مرغی مگر با جنس خود
صحبت ناجنس گورست و لحد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}